X
تبلیغات
زیبای جاودانه

زیبای جاودانه

 

سووشون

 

 

 

 

 

خلاصه داستان

 

داستان سووشون در شيراز در اوائل جنگ جهاني دوم و حوداث مربوط به آن اتفاق مي افتد. خلاصه ي داستان چنين است كه عده اي قشون بيگانه آذوقه مي خرد و به آذوقه ي بيشتري نيازمند است . همين مسئله سبب قحطي در جنوب كشور مي شود. حاكم و ساير مقامات دولتي هم كه آلت دست آنها هستند تا آنجا كه مي توانند سهم رعيت را به آن ها مي فروشند و اهداف آنان را تأمين مي كنند. ايلات هم هر كدام به داعيه اي سر به شورش بر مي دارند.

يوسف شخصيت اصلي داستان به همراه همفكرانش مانند ملك سهراب و ملك رستم سعي مي كنند تا ايلات را به وضع خطيير كشور متوجه كنند و هم قسم شده اند كه آذوقه ي خود را فقط براي مصرف مردم بفروشند. اما عده اي مثل خان كاكا كه از عمال دولت و بيگانان هستندبا انديشه هايي مثل يوسف مخالفت مي كنند و بي توجه به حقوق رعيت به فروش آذوقه به بيگانان مي پردازند. يوسف شخصيت آزادي خواه داستان تا پاي جان بر سر عقيده ي خود مي ماند اما زري به خاطر عطوفت و عشق به همسر و براي حفظ خانواده ي خود با وجود اينكه خود روحيه اي آزادي خواه دارد و طرفدار حقوق رعيت است بارها سعي مي كند كه مانع همسر براي مبارزه شود از ترس كشته شدن يوسف. اما يوسف كه طاقت زورگويي هاي دولت و بيگانان را ندارد خودر را در دامن حوادث مي اندازد و سرانجام بر سر عقيده ي پاك خود كه همان آزادي است جان را در راه ميهن فدا مي كند و توسط گلوله اي از شخصي ناشناس به فيض شهادت مي رسد. زري نيز پس از شهادت همسر آزاديخواهش روحيه آزاديخواهي را رها نمي كند و در صدد انتقام خون همسر بر مي آيد.

 

 

 

 

 

نقدي بر سووشون

 

رمان يعني آگاهي بخشي به مردم يك جامعه . و سووشون به عنوان يك رمان تاريخي به خوبي توانسته است از يك دوره ي تاريخي از مردمان – آداب و رسوم و افكار جمعي به خواننده اطلاع رساني كند. از نظر من انتقاداتي هم به اين رمان وارد است كه مي توان توجه بسيار زياد نويسنده به جزييات را يك ايراد رمان دانست. در بعضي از قسمت هاي رمان آنقدر حاشيه پردازي و جزييات نويسي رو به فزوني مي رود كه حوصله ي خواننده را سر مي برد. مثلاً كه ملك ماهون داستان جديدي را نوشت و آن را براي زري مي خواند به نظر من لزومي به خواندن آن داستان خيالي از زبان يك شخصيت فرعي نيست . چون باعث مي شود خواننده از ادامه دادن خسته شود. چون اين حاشيه پردازي هاي خط سير داستان را درذهن خواننده دچار تشويش مي كند. ايراد دوم در زمينه ي توصيفات بي شمار اين اثر است. البته توصيف فضاها و صفح ها به روند داستان كمك مي كند اما مي توان گفت توصيف رفتارها در شناساندن شخصيت ها به خواننده كمك مي كند . و ايرداد ديگر در زمينه ي كتاب تأثير لهجه ي نويسنده در اثر است كه احساس مي شود نويسنده داستان را براي همشهريان خود نوشته و اين امر داستان را محدود به ناحيه ي خاص نويسنده مي كند. اگر نويسنده از فارسي معيار براي نگارش اثرش استفاده مي كرد بهتر بود. و همچنين گاهي زياده گويي در داستان از اعتبار آن مي كاهد . مثل زماني كه زري به ديوانه خانه و زندان زنان مي رود . نويسنده نبايد تمام اشخاصي كه در آن محيط ها حضور دارند مورد توصيف قرار دهد. بلكه تنها بايد شخصيتي در آن مكان توصيف گردد كه با شخصيت اصلي داستان يعني زري در تقابل و مباحثه قرار گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

تحليل داستان از ديدگاه عناصر داستاني

 

1.      زاويه ديد : زاويه ي ديد داناي كل محدود است كه به بيان حالات دروني و بيروني مي پردازد . گاهي هم در شيوه روايت داستان شاهد تغيير زاويه ديد از سوم شخص به اول شخص هستيم . و در بعضي موارد داستان شاهد تك گويي و مونولوگ هستيم . به طور مثال: در فصل 6 تك گويي عمه خانم- در فصل 8 تك گويي عزت الدوله و در فصل 17 تك گويي سروان .

2.      سبك : داستان سووشون به سبك رئاليسم اجتماعي – تاريخي روايت شده است. در اين اثر فضا سازي در خدمت شخصيت پردازي به كار مي رود كه مشخصه ي بارز آثار رئاليستي است و ما در شووشون شاهد آن هستيم .

3.      لحن : لحن و شيوه ي بيان افراد داستان وابسته به انديشه ها و حالات رواني آن هاست كه در هر شخصيت متفاوت است . به طور مثال لحن يوسف به خاطر انديشه آزادي و روحيه ي آزاديخواهي و شجاعت و جسارتي كه دارد طعنه آميز و كنايه وار است. و شخصيتي مثل سربازي كه آمده تا اسب را براي دختر حاكم ببرد به خاطر بي سوادي او شاهد لحني بي ادبانه در برابر زري هستيم كه او با دهني پر از لقمه با لفظ ( ها ) جواب زري را مي دهد.

4.      عامل جدال در داستان : ما در داستان سووشون شاهد جدال بين افراد هستيم . كه اين جدال ها زمينه ساز حادثه ها هستند. مثل جدال زري با يوسف- جدال زري با عزت الدوله – جدال يوسف با سر جنت زينگر كه جدال اين دو بر سر دو انديشه ي سياسي متناقض است.

5.      عامل حادثه : داستان سووشون شامل حوادث فرعي و اصلي بسياري است كه اين حوادث فرعي زمين ساز حوادث اصلي مي شوند. ماجراهاي فرعي داستان كه شامل بردن گوشواره هاي زري – گرفتن اسب خسرو – مريضي كلو و گرفتاري ننه فردوس است كه اين حوادث فرعي همان طور كه گفته شد زمينه ساز حوادث اصلي داستان مي شوند. همچنين ماجراهاي داستان به صورت حوادث مسلسل ديده مي شود.

6.      پيرنگ : داستان در مجموع از پيرنگ قوي برخوردار بود . اما گاهي حوادثي در داستان بوجود مي آمد كه رابطه اي با حادثه ي قبل تر از خود نداشت.

7.      گره افكني : داستان سووشون چندان گره افكني نداشت و حوادث طبق روال هول خود پيش مي رفت .

8.      كشمكش : در اغلب موارد داستان ما شاهد كشمش افراد با يكديگر بوديم . افرادي كه با دو انديشه ي متفاوت در تقابل يكديگر قرار مي گرفتند و هر كدام سعي در دفاع از انديشه ي خود را داشت .

9.      بحران : جوان داستان زماني است كه زري با جسد همسرش مي شود و با مرگ يوسف در زندگي آن ها تغيير پيش مي آيد.

10.   صحنه : به زمان و مكان داستان مربوط مي شود. كه زمان آن اوايل جنگ جهاني دوم و مشكالات آن و مكان آن شهر شيراز در جنوب كشور است.

11.  كانون تمركز : در داستان سووشون كانون توجه و تمركز ما به دو شخصيت اصلي داستان يوسف و زري است. به نظر من بيشر توجه به زري و اعمال او مربوط است. تا يوسف . چون داستان از قول زري روايت مي شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معرفي شخصيت هاي داستان

 

داستان سووشون شامل شخصيت هاي اصلي و فرعي است كه هر كدام تا پايان داستان نقش خود را ايفا مي كنند. ما در داستان نقشي را نمي بينيم كه بي هدف وارد داستان شده باشد. بلكه همه ي شخصيت ها با هدف و مسئوليتي وارد داستان شده اند و تا پايان داستان با ايفاي مسئوليت خود باقي مي مانند .

اينك معرفي شخصيت ها :

1.      يوسف : مالكي عصباني مزاج است . او همسر زري است و ويژگي هاي اخلاقي مثل وطن دوستي – حامي ضعفا بودن و آزاديخواهي را دارا مي باشد.

2.      زري : زن جوان تحصيلكرده اي است كه به حفظ محيط خانواده اهميت مي دهد . او همسر يوسف شخصيت اصلي داستا است كه داستان گاهي از زبان او روايت مي شود. او نيز داراي ويژگي هايي همچون دقت در مشاهده به اطراف و افراد- مسالمت آميزي و عطوفت نسبت به اطرافيان است.

3.      مترزينگر : جاسوس سابق انگليسي كه انگار خود اصلي اش را پشت ماسكي پنهان كرده است.

4.      مك ماهون : شاعر و نويسنده اي ايرلندي تبار است كه همچون يوسف خواهان آزادي كشورش است.

5.      ابوالقاسم خان : برادر يوسف است كه خود را به راحتي به بيگانان مي فروشد و به فكر رعيت نيست و مدام در مخالفت با انديشه هاي يوسف به سر مي برد. او همچنين مي كوشد رفتار غربي از خود نشان دهد .

6.      خانم فاطمه كه تحت عنوان عمه خانم در داستان معرفي مي شود: خواهر بزرگ يوسف است . او زني با صراحت لهجه است كه قصد دارد در كنار حرم مطهر امام حسين ( ع ) و در جوار قبر مادرش مقيم شود.

7.      كودكان زري و يوسف : كه شامل سه فرزند هستند . خسرو پسر بزرگ آنها كه تحث تأثير انديشه هاي پدر و آقاي فتوحي قرارد دارد و مينا و مرجان كه دو قلوهاي زري و يوسف هستند.

8.      هرمز : پسر ابوالقاسم خان كه بين انديشه هاي پدر و آقاي فتوحي درمانده است.

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 15:53 توسط کتایون| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 15:15 توسط کتایون| |

سلام روز دلنواز برفي شما بخير

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 15:15 توسط کتایون| |

دوستان عزیز و خوانندگان محترم سلام

 

 

من کتایون دانشجوی رشته ادبیات داستانی هستم.و به شعر و شاعری علاقه دارم خودم شعر میگم اما

 نمیتونم در وبلاگ منتشر کنم چون قراره منتشر کنم.راستش من از کودکی داستان و شعر در حد سنم

 می گفتم و از اینکه رشته ای قبول شدم که مطابق طبع من است بسیار خوشحالم.اما تا قبل از ورود به

 این رشته آثار منظوم را بیشتر مطالعه می کردم و به مطالعه آثار منثور نمی پرداختم اما حالا به اقتضای

 رشته ام آثار منظوم و منثور را کنار هم مطالعه می کنم.راستش من تازه به رشته ام علاقه مند شدم و

 از این بابت خوشحالم.

 

 

عنوان وبلاگ را با توجه به کتاب زیبای جاودانه اثر استاد فریدون مشیری برگزیدم که کتاب مذکور آن بزرگوار

 شامل ۱۲ دفتر شعر منتخب ایشان است. و من چون به اشعار استاد فریدون مشیری در بین اشعار نو

 علاقه مندم عنوان وبلاگ رو از نام کتاب ایشون برگزیدم.

 

 

هدف از ایجاد وبلاگ گذاشتن داستان های خودم / معرفی آثار داستانی که خودم خوندم و در راس کار

 گذاشتن اشعار استاد دوست داشتنی شعر نو آقای فریدون مشیری هست.

 

اکنون ابیاتی از شعر استاد فریدون مشیری

 

 

همرنگ گونه هاي تو مهتابم آرزوست

 

چون باده ي لب تو مي نابم ارزوست

 

اي پرده پرده چشم توام باغ هاي سبز

 

در زير سايه مژه ات خوابم آرزوست

 

دور از نگاه گرم تو بي تاب گشته ام

 

بر من نگاه كن كه تب و تابم آرزوست

 

 

اي گل زيبا بهاي هستي من بود

 

گر گل خشكيده اي ز كوي تو بردم

 

گوشه ي تنها چه اشك ها كه فشاندم

 

وان گل خشگيده را به سينه فشردم

 

آن گل خشكيده شرح حال دلم بود

 

از دل پر درد خويش با تو چه گويم؟

 

جز به تو از سوز عشق با كه بنالم

 

جز ز تو درمان درد از كه بجويم؟

 

 

بي او نه ديده پند پذيرد نه دل قرار

 

با او نه تاب شوق و نه ياراي ديدن است

 

در اين ميانه حاصل عشق و جوانيم

 

يك عمر بار محنت هجران كشيدن است.

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 18:38 توسط کتایون| |

Design By : nightSelect.com